یه صحنهای از فکرم بیرون نمیره اصلن.
افسره وایساده بود، پروندهی اینایی که میخواستن امتحان بدن دستش بود.
همه معلولیت حرکتی داشتن.
افسره رفت اون طرف خیابون، اینام تند تند راه افتادن دنبالش.
ده پونزده تا مرد با اون حالت، عین خرچنگ راه افتادن دنبالش.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر