۲۲ بهمن ۱۳۹۱


شنگ با مامان و عمه‌ش رفته بود برای تولد دوست پسرش ساعت بخرد. موقعیت بغرنجی است. به من نگفت تازه. گفت تو دهن‌لق هستی. می‌روی می‌گذاری کف دست ِ همه. چهار تایش را که خودم حدس زدم باقیش را گفت. گفتم چی کار می‌کنی؟ از این نمی‌توانی برگردی. فقط بیشتر فرو می‌روی. خوشحال هم بود تازه! خودم همه جا فکر ِ راه‌های دررو هستم. خوب باشد، بد باشد، فرق نمی‌کند. راه دررو مهم است. نه فقط برای خودم. برای آن طرف بیشتر حتا. همیشه یک راهی باشد که بتواند بزند زیر همه چیز برود. چه می‌دانم. این هم از هیچی نداری است. از همین که منتظری بزرگ شوی. منتظری همه چی فرق کند. من حالا هیچی. موقعیت شنگ ولی توتالی فاکد آپ است. ننه‌ آقای آدم قرار است با همه چی مخالف باشند. وقتی پایه‌ هستند، یعنی یک جای کار می‌لنگد. بهش گفتم. گفت من این جوری‌شان کردم. گفت پسره یک صبح تا شب رفته شرکت بابام، معاشرت کرده‌اند. من عوضشان کردم. فلان. کس‌شعر. مردم عوض نمی‌شوند. چه می‌دانم. به تو چه اصلن؟ 
این سه روز را کامل خواب بودم. توی راه حتا. کلن عمودی نشدم. انگار تازه زایمان کرده باشم. این‌ها هم هوایم را دارند. جوری که افتخار داده باشم همراه‌شان آمده باشم. آمدم که توی آفتاب بخوابم. دقیقن به همین دلیل. هفته قبلش خانه خاله این‌ها بودیم. گفت تو کجا می‌روی آخه توی بیابان؟ گفتم می‌روم توی آفتاب بخوابم.‏ هوا بهار شده. آفتاب ِ داغ، سایه‌ی خنک. بادام وسطی شکوفه کرده حتا. این‌ها نگران هستند سرما بزند باز امسال هم بادام نداشته باشیم. درخت پیش‌رس عین ِ فرزند ناخلف است برا‌شان. این سری نهال بادام دیرگل آورده کاشته. اگر بگیرد. از تهران تا این جا باد خورده‌ خشک شده ریشه‌شان. ‏
عصری رفتیم شهر توی بازارهایش گشتیم. با این همسایه‌هه و دو تا بچه‌هاش. چقدر حرف می‌زنند. چقدر بلند حرف می‌زنند. هوار هوار. اعصاب برایم نمانده. آخر لب‌های کوچیکه را عین ِ منگنه نگه داشته بودم که لال شود. مامان دوست‌شان دارد. خاله صداش می‌کنند. با این‌ها بیشتر از ماها سر و کله می‌زند به هر حال. گربه‌ هم دارد. می‌آید ملق می‌زند این‌ها هم بهش غذا می‌دهند. بابا که چشم ِ دیدن گربه‌های تهران را ندارد، بیا ببین چقدر این را تحویل می‌گیرد. نگران است چرا لنگ می‌زند. از این همسایه‌هه می‌پرسید چش شده پای ِ این؟ 
سی چهل تا نهال آورده بود این چند روز کاشت. مامان هم ور دستش. قدّ دو تا کارگر کار می‌کند. تهران که بیاید تا دو هفته دست‌ها و زانوهایش درد می‌کند. کارگر نیست این جا. تنبلند مردم. هر چقدر هم گشنه‌ باشند کار نمی‌کنند. آفتابش تنبل می‌کند آدم را. داغ است آفتابش و تیز. رخت سفید هایم را که مامان با لباس رنگی‌ها می‌ندازد توی ماشین زرد و سرخ می‌شوند، سالی یک بار می‌آورم این جا. دو روز توی آفتاب پهن کنم، ردیف می‌شود. اگر پرنده‌ها نرینند رویش البته. غیر از گنجشک و کلاغ دم جنبانک زیاد دارد. شانه به سر هم دیدم و جغد.‏
یک مانتوی قهوه‌ای ساده خریدم از شهر. دوست دارم بردارم رویش گل و بته بدوزم. کرم است دیگر. توی مغازه صنایع‌دستی می‌گردی می‌گردی، یک مانتوی ساده پیدا می‌کنی، بعد دلت می‌خواهد گل‌بته بدوزی رویش. برمی‌گردد به کنترل فریک بودن انسان. که یعنی باید دست ِ خودم باشد چه گلی کجایش بدوزم. ‏
اشتهایم کم شده یک ماه است. سه کیلو هم لاغر شده‌ام. امام علی بود، نمی‌دانم کدام‌شان بود می‌گفت از شرایط قبول توبه این است که گوشتی که از حرام بر تن تو روییده آب شود؛ شده حکایت من. هر کس از زندگیم می‌رود، اضافه وزنی که در زمان باهاش بودن ایجاد شده هم باید از بین برود تا موو-آن کنم. قوت ِ غالبم شده گوجه فرنگی. گوجه‌هایش خوشمزه‌ هستند. به همان قیمت تهران منتاها. بلکه‌ هم گران‌تر. باز چون مردمش تنبلند. کسی چیزی نمی‌کارد. یعنی این‌ها که این جا هستند دیگر باید لااقل گوجه و سبزی خودشان را بکارند. برای ما هم بیاورند. تنبلند منتاها. این همسایه‌هه فقط نان می‌پزد می‌آورد. آن هم چی؟ دورش خمیر، وسطش سوخته. ور هم نیامده خمیرش حتا. بز هم دارند. دیشب ماست بز آورده بود. این‌ها دوست دارند. من نه. بوی بز می‌دهد. بابا این جا بماند همه چی می‌کارد. نیست ولی. دو سه هفته یک بار می‌آید، آبیاری می‌کند برمی‌گردد. اگر بود حواسش بود شب‌هایی که سرد می‌شود، توی باغ دود درست کند که سرما نزند درخت‌ها را. من بروم این‌ها هم سر و سامان می‌گیرند. می‌آیند همین جا ساکن می‌شوند. ته باغ هم بز و مرغ و خروس پرورش می‌دهند. آرزویشان است.‏
دیروز با مامان رفتیم قدمگاه. یک سنگ ِ سوراخی که می‌گویند جای سم اسب ِ حضرت علی بوده. کاری هم ندارند حضرت علی اصلن این طرف‌ها نیامده و سنگ هم سیمان خیس نیست که جای سم تویش سوراخ بشود و این‌ها. یک اتاق سبز دو متر در یک متر ساختند می‌روند شمع روشن می‌کنند تویش. وایسادم دیوارهایش را خواندم. عاشقانه‌های سیسکیم خیاری. یک کبریت سوخته برداشتم روی دیوار نوشتم عشقم نامزد کرد. کس‌شعر ِ جگرسوز. ‏

هیچ نظری موجود نیست: