این دوست خوبیه. بهترین دوستی که یه آدم میتونه داشته باشه. کنارت وایسه تا هر چیزی که میترسی طرفش بری رو خودت بکنی. نه که برات بکنه. نقش من توی رابطه فقط میتونه به عنوان انگل تعریف بشه. هیچ سودی به طرف نمیرسونه و همزیستیش فقط در جهت نفع بردن از میزبانه. قبلن گاهی غذا درست میکردم برای ناهار. برای خودم فقط. که اونم نوک میزد. همونم الان زورم میاد گوشت و مرغ حلال بگیرم. میگم چه کاریه از اون سر شهر بگیری بعد فریز کنی فلان. همین جور تازه از فروشگاه دم خونه میگیرم که اونم حلال نیست، این نمیخوره. آخر هفته بهش گفتم بریم دوچرخهسواری. فکر میکردم بلدم. در حالی که غیر از کلاس چهارم که دوچرخهسواری رو دور باغچه مادربزرگم یاد گرفته بودم، در مجموع سه بار توی دوران دبیرستان سوار دوچرخه شده بودم که اونام منجر به ضرب و جرح شدید شده بود. اینا رو بعد یادم اومد. قبلش میگفتم اوکی دیگه میریم دوچرخه سواری. رفتیم خونهشون دوچرخه خودش و داداشش رو برداشتیم بریم باد کنیم، که یکیشون پنچر بود. اون دوید ببره پنچرگیری کنه. عصر بود مغازهه داشت میبست. منم اون یکی رو هول دادم تا پنچرگیری. هی گف سوار شو، گفتم نه وایسا بریم جای صاف. جای صافی در کار نبود. همهش سربالایی سرپایینی بود. بدون مسیر دوچرخه. زورم کرد که سوار شم آخر. همین جور جیغ کشیدم. از پشت سرم میومد میگفت سرت رو ننداز پایین، دور رو نگاه کن، دستت رو ترمز باشه، نیش ترمز کن، رکاب بزن، برو راست، یواش کن، پشت چراغ وایسا، بیا بغل، پای راستت رو بذار رو جدول، رکاب چپ رو بیار بالا، چراغ سبز شد، رکاب بزن. من همین جور جیغ زدم، وای ماشین، الان میزنه بهم، برید کنار برید کنار، ای وای چاله، دیگه نمیتونم، الان وایمیسم، ولم کن. سه بار خوردم زمین. یه بارش داشت میگفت چه جوری دنده عوض کنم. حواسم پرت شد رفتم توی میله کنار خیابون. یه بار یه سگ وایساده بود اون وسط. یه بار ترمز نکرده پیاده شدم. هی میگفت منظره رو نگاه کن لذت ببر. منظره نمیدیدم من. شونهم داشت منو میکشت. با کمردرد. دستامم انقد فرمون رو محکم گرفته بودم که تاول زد. آخر رسیدیم دانشگاه. خیلی راه بود. نمیدونم نیم ساعت، سه ربع. لحظههای معدودی بود که واقعن لذت میبردم. وقتی از دور میدیدم چراغ سبزه و تندتند رکاب میزدم که تا قرمز نشده رد شیم. وقتی سرازیری بود و رکاب نمیزدم همین جور عین این خفن حرفهایا قیژ رد میشدم، همین دو تا فقط. آخر گفت بهم افتخار میکنه و فکر نمیکرده بتونم. الان دیگه هی نگاه میکنم به اینا که دوچرخه سوارن، میگم ای ول بوق هم میزنه، ای ول سبقت هم گرفت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر