۲۴ مهر ۱۳۹۲

دیدت فرقی نمی‌کنه. می‌دونم. ظاهرش هم عوض نمی‌شه. قرنیه و مردمک که این جوری شده. می‌دونم. انحرافش هم برمی‌گرده. بین چند ماه تا چند سال. می‌دونم. می‌دونم. احمق که نیستم. بستری هم باید بشم؟ این آزمایشا رو می‌دی میای. یک روز بستری، بی‌هوشی کامل. همراه هم باید داشته باشم، نمی‌شه تنها بیام؟ می‌شه. ‏
منتظر که بودم نوبتم شه، توی راهرو یه خانومه بود هم‌سن مامان، دیابتی، یه چشمش رو لیزر کرده بود، طاقت نیاورده بود اون یکی رو هم بکنه. درد داشت خیلی. دستش رو گرفتم رفتیم نوبت گرفت برا اون یکی چشمش. هی ناله می‌کرد. خیلی درد داشت. هی می‌گفت قربون دستت برم. رفتم مسکن گرفتم براش و آب معدنی. برگشتم نشسته بود گریه می‌کرد. نوحه پخش می‌شد تو سالن. کی تو بیمارستان نوحه می‌ذاره آخه؟ گریه نکنین تو رو خدا الان عمل کردین. گفت غزال نیومد همرام. رییسش نذاشت. کس ننش. کس ننه‌ی رییسش. می‌گفت همه مریضن ولی من بدبختم. من تنهام. هیشکی نیست همرام بیاد. کس ننه‌ی همه. ‏ولش کن. گریه نکن.‏

هیچ نظری موجود نیست: